|
·▪•● ابراز عشق من به او ●•▪·˙
|
کاش میون منو تو این همه تردید نبود
اونیکه بین ما از عشق ما خندید نبود
میتونستم بگم عاشقونه من عاشقتم
کاش میشد باور کنی که من عزیز لایقتم
حالا بین ما جدایست غم جان ترانه دارم
می خونم برات بدونی عزیزم بهانه دارم
می خونم از غصه های دوری شب زده گیر
می خونم تا تو بیایی ،بیا و دستامو بگیر
چه کنم با عشق تو عمریه عاشق گشتم
با همه دروغ ولیکن با تو صادق گشتم
می دونم میری و واژه واژه بر می گردی
من و حیران و خودت دوباره بر می گردی
حالا از دوری تو این دل من تنگ شده
دلم از غصه ی دوریت عزیزم سنگ شده
تو بیا عاشقونه به هم وفادار بشیم
از همین خوابی که مردیم حالا بیدار بشیم
کاشکی در کوچه های کودکی گم میشدم
هم صدای قاصدکهای تکلم میشدم
می نشستم زیر آواز سپید چلچله
بار دیگر خیس باران ترنم میشدم
زندگی را میدویدم تا فراسوی امید
تا که در چشم تماشا یک توهم میشدم
آرزو میچیدم از رنگین کمان شاپرک
باز هم در جنگل پروانه ها گم میشدم
کوچ میکردم از این تنهایی خاکستری
باز هم همسایه لبخند مردم میشدم
کودکی آن سوی حسرت چشم در راه من است
کاشکی در کوچه های کودکی گم میشدم

عاشق شدم!! گفتي مي خوام تنها باشم!!گفتم دلم،گفتي
بسوز،گفتم يه عمري باز هنوز!!! گفتم پس عمرم چي
ميشه،گفتي هدر شد شب و روز،،!!!آي دلم!! گفتم آخه داغون
ميشم!!گفتي به من خوش ميگذره!!گفتم بيا چشمام به تو!!
گفتي آخه کي ميخره !!! گفتم منو جنس مي بيني!!گفتي آره
بي قيمتي!!!گفتم يه روز کسي بودم،،به من نکن بي حر متي
گفتم صدام ميميره باز!گفتي به درد بسوز بساز!!گفتم حالا که پير
شدم،،گفتي که از تو سير شدم!!گفتم تمنا مي کنم،،گفتي مي
خوام خوردت کنم!!گفتم بيا بشکن تنو!!گفتي فراموش کن
منو......


دلنشينم
منم، من، عاشقت
آرام باش اي بهترينم
من اينجا مست مستم
مست و بي پروا
شبانگاهان ،منم گرماي عشقت را درون وجودم خواهان
همان شبها كه من مست حضور تو
نياز تو
دو چشم دلنواز تو
خيابان را چو مستان نعره زن طي مي كنم...
شايد تو را در حاله اي از نور من ديدم
ولي اي كاش مي بودي و من نعره زن از مستي عشق تو را اينجا باز در كنج قفس رويا نمي چيدم
من امشب وحشي ام ساقي
ز مي ، از عشق، از بازي نامردان اين دنيا
ز بدگويان كه مي گويند در دل من هوسبازم
تازه نميدانند
من دیوانه ام 
پي از شب بر سر دارم
آري من مستم .... عطش دارم 
عطش عشق تو امشب در دل مي در شراب بي حضور تو وجودم را كمين كرده
كاش امشب ساقي لبهاي تو يا گرمي دستان تو در دل اين مجرم عاشق كمي غوغا به پا مي كرد.
من اينجا كنج زندان پر عطش ،پر عشق، يا ديوانه ام اين را نمي دانم
فقط ميدانم اي تنها حضور بي حضور
اي كه آغشته به تو دستان افكارم
در اين دنياي پر رنگ و رياي بي نفس، بي عشق، بي پرواز
با دل با نفس با عشق با پرواز
تو را من
دوست ميدارم...


بهت نمي گم كه دوست دارم ، ولي قسم ميخورم كه دوست دارم
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم ، چون همه چيزم تويي
نمي خوام كه خوابت رو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي
اگه يه روز چشمات پر اشك شد دونبال يه شونه هستي تا گريه كني ، صدام كن ، قول ميدم اشك هاتو پاك كنم و منم با تو گريه كنم
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
اگه دنبال خرابي مي گشتي تا نفرت رو در اون دفن كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه وجود توست
اگه يه روز صدات كردم كه بهت نياز دارم ، نگو كجايي ، فقط يه لحظه چشماتو ببند و بهم فكر كن ...
برای مشاهده متن کامل و عکس مراجعه به ادامه مطلب